سلام ما بالاخره بعد از کلی غیبت اومدیم.یک دنیا تشکر از دوستهای گل و مهربونی که این مدت به ما سر زدند ولی این مامان خیلی خیلی گرفتار نتونست بهشون سر بزنه و تشکر کنه.با اینکه همیشه به یادشون بوده و هست .امیدوارم منو ببخشید
خب... بریم سراغ این شیطون بلا که دیگه دو ساله شده.تولدش یک جشن کوچولوی خانوادگی بود که 19 تیر برگزار شد.کلی بهش خوش گذشت . همش اصرار داشت کادوهاشو جلو جلو باز کنه آخر هم دو تاشو واسش باز کردیم تا کوتاه اومد و مشغول بازی شد
کیکش که شکل گربه بود به انتخاب خودش بود . خیلی ازش خوشش اومده بود شمعش رو هم با کمک فوت کرد و خلاصه این آقا پسر ما دوساله شد
از خودش بگم که حرف زدنش داره پیشرفت میکنه...چند وقت پیش که تازه به حرف افتاده بود تو پارک بعد از دیدن اسباب بازی ها یک دفعه گفت: ددت عاییییییییییییییی (چقدر عالیییییییییییییییییییی) منم مات و متحیر و انگشت به دهان که
خدایا کی این حرف رو جلوش گفتم و این آقا هم فوری ضبط کرده ولی چیزی یادم نیومد تا اینکه چند روز بعد این جمله رو از توی یکی از کارتونهاش شنیدم و معلوم شد ماجرا از کجا آب خورده
همزمان با حرف زدن، شیطنتش هم در حال پیشرفته.....یک بار که لباسهاش توی ماشین لباسشویی در حال شسته شدن بود یک دفعه دیدم یک سری رشته بلند هم در ماشین در حال گردشه...بله گل پسر یک بسته ماکارونیه رشته ای رو از قبل توی ماشین گذاشته بود و ما هم لباسها رو اضافه کردیم وهمه با هم شسته شدند. بماند که چه دردسری کشیدیم تا ماشین تمیز شد و لباسها که بخاطر نشاسته ماکارونی همه زبر و خشن شده بودند دوباره نرم و لطیف شدند
یک سفر پیش بینی نشده 3 روزه به اصفهان داشتیم و پویان اولین مسافرتش با ماشین رو تجربه کرد سفر خوبی بود البته بیشتر برای پویان چون بجای اینکه چهل ستون و عالی قاپو و... رو ببینیم از بوستان آزادی می رفتیم بوستان کودک و از بوستان کودک به فلان پارک وخلاصه تو این مدت آمار اکثر پارکهای اصفهان رو درآوردیم.مدام هم در حال زدن اسپریه ضد حشره به پویان بودیم چون به نیشه پشه حساسیت داره ولی خدا رو شکر پشه های اصفهان مهمون نواز بودن و مشکلی پیش نیومد
اصفهان شهر خیلی قشنگیه ومردم مهربونی داره .من که اولین سفرم به اونجا رو تجربه می کردم حسابی عاشقش شدم
به عنوان حسن ختام یک شعر از طرف مامان و پویان به شما تقدیم میشه:
مامان : یه توپ دارم....
پویان : گیل گیلی هست
مامان : سرخ و سفید و...
پویان : آبییییییییییییییییییییی
مامان : میزنم زمین....
پویان : میره هواااااااا
مامان : نمیدونی تا...
پویان : کدا مییه
مامان : من این توپ رو...
پویان : نداشتم
مامان : مشقامو...
پویان : اوب نبشتم
مامان : بابا به من عیدی داد
پویان : یه توپه گیل گیلی دادددددددددد هووویییییییاااااااااااا(هوررااااااااااا)
پی نوشت:
از زمانی که من این مطالب رو نوشتم تا الان که پستشون میکنم پویان توشعر خوندن حسابی پیشرفت کرده مثلا میگه:نمه نمه بیا تو ببلم(بغلم) سوسن خانوم تویی تاج سیم(سرم)و....................
راستی من یک ماه گیر عکس گذاشتنم دیگه خسته شدم بدون عکس مطلب رو پست می کنم
نمی دونم چرا عکسهای قبلی دیده نمیشن لطفا منو راهنمایی کنیددددددددددد







































